خانه - اخبار -  روند مشهور و متعارف این است که آموزه‌های دین قضایای حقیقیه هستند مگر اینکه قضیه خارجیه بودن آن ثابت شود

 روند مشهور و متعارف این است که آموزه‌های دین قضایای حقیقیه هستند مگر اینکه قضیه خارجیه بودن آن ثابت شود

شبکه معالم ـ حجت الاسلام والمسلمین سید کاظم طباطبایی اظهار داشت: روند مشهور و متعارف به ویژه در احکام فقهی و عرفی و اجتماعی این است که آموزه‌های دین قضایای حقیقیه هستند مگر اینکه قضیه خارجیه بودن آن ثابت شود.

به گزارش شبکه معالم، حجت الاسلام والمسلمین سید کاظم طباطبایی، محقق و مولف برجسته حدیث پژوهی، در دومین بخش از نشست مجازی حدیث‌شناسی مقارن به “چالش های سنت شناسی مقارن” پرداخت.

رئیس دانشکده علوم و معارف حدیث قم یکی از موضوعات زیر مجموعه چالش های سنت در دوره معاصر را، سنت و فرهنگ زمانه دانست و بیان کرد: سنت به معنی قول و فعل و تقریری که از معصوم در فضا و زمان و مکان خاصی صادر شده و ناظر به فرهنگ زمان خود بوده می‌باشد. فهم هر متن و سخن و رفتار، بدون فهم شرایط زمانی و مکانی آن امکان ندارد. پس اجمالا اثرگذاری فضا و زمان و باورهای دوره، بر متن و فهم متن انکارناپذیر است. اما دامنه و شدت و ضعف این اثرگذای باید مورد برسی قرار بگیرد. چند حالت می‌توان تصور کرد. اثرپذیری حداقلی که ناظر به زبان و فرهنگ باشد -همان که در مورد قرآن گفته ارسال رسل به زبان قوم- مورد پذیرش همه است، باید اسباب صدور و ظرایف زبانی را فهمید تا موارد ارائه شده در سنت قابل فهم باشد. اما اثرپذیری و اثرگذاری فراتر از این، یا همان اثرپذیری اجمالی، نیاز به توضیح بیشتری دارد.

وی افزود:  اگر گفته اند  قرآن و نهج البلاغه در یک فرهنگ و محیط و پارادایم خاصی وجود پیدا کردند و ناظر به موضوعات و مصادیق و سوالات زمانه خودشان هستند، یعنی اگر یک قاعده ای و حکمی به صورت فراگیر و عام مطرح باشد  ولی از موضوع و نیاز زمانه خودش الگو می گیرد و  تبعیت می کند، دارد آن پرسش و نیاز زمانه خودش را پاسخ می دهد ، بنابراین انصراف به زمان خود دارد، نه اینکه  بتوان آن را از زمان خودش بیرون کشید و به آن اطلاقی داد که در همه دوره‌ها و زمان‌ها و مکان‌ها بتواند خودش را نشان دهد و  فراتر از زمان و مکان صدور قرار گیرد.این مساله به ویژه در موضوعات عرفی و اجتماعی خودش را بیشتر نشان می دهد و مطرح می کند.

وی خاطرنشان کرد: اثرپذیری اجمالی فهم متن، سبب می شود که معنای جدیدی از سنت ارائه شود. ما نمی توانیم معنا را نفی کنیم .اما دلیل اثباتی هم نیاز داریم. در برخی موارد این اثرپذیری اجمالی در روایت مورد توجه قرار گرفته و نصی بر آن هست. مثلا در روایتی از امام صادق (ع) فرموده اند برخی از مواردی که ذکر شده مربوط به عصر حضرت رسول اکرم(ص) بوده و در دوره های بعد ساری و جاری نیست.

وی افزود: در این گونه موراد نص داریم، یعنی دلیلی داریم که بیان نموده آن حکم مختص به موارد پیشین بوده. سوال این است در مواردی که نص نداریم چه باید کرد؟ اجمالا می فهمیم که تاثیر اجمالی دارد ولی کاربرد و راهبرد ما  در این موارد هنوز مشخص نیسست. طبیعتا نظر سوم می خواهد و این نظر بین قضایای حقیقیه و خارجیه فرق نهاده و ادعا می‌کند برخی از آموزه های دین به دو صورت هستند ، یا به صورت قضایای حقیقیه هستند  و به صورت فرازمانی و فرامکانی هستند و مقید به زمان و مکان خود نیستند و برخی از آنها قضایای خارجیه و شخصیه ای هستند که مقید به زمان و مکان خود هستند و در زمان و مکانی فراتر از زمان و مکان صدور خود کابردی ندارند. به این صورت یک ملاک به دست می آید که اگر جایی فهمیدیم قضیه حقیقیه است ، قضایای حقیقیه حکم را به صورت ابدی و بادوام و همیشگی مطرح کرده‌اند. اما قضایای شخصیه حکم را مختص به زمان و مکان و مخاطب و نیاز مخاطب خود بیان کرده‌اند. حال اگر نص داشته باشیم مشکلی نیست اما اگر نص نداشته باشیم دوباره مشکل ظهور و بروز پیدا می کند.

رئیس پژوهشکده علوم و معارف حدیث  در ادامه افزود: سوال بعدی این است که قاعده اولیه در آموزه‌های دین چیست؟ آیا قاعده اولیه این است که قضایا حقیقیه هستند یا شخصیه؟ روند مشهور و متعارف به ویژه در احکام فقهی و عرفی و اجتماعی این است که اصل این است که آموزه‌های دین قضایای حقیقیه هستند مگر اینکه قضیه خارجیه بودن آن ثابت شود(حلال محمد حلال الی یوم القیامه و …) پس اصل اولیه فرازمانی و فرامکانی بودن همه آموزه‌های دین است. این روند متعارف در میان فقها و عالمان ما وجود دارد که احکام به صورت مطلق از فرهنگ زمانه خودشان تبعیت نمی کنند مگر اینکه دلیل بر مقید بودن به زمان و مکان داشته باشیم. اما در صد ساله اخیر نظریه بدیلی برای این نظر متعارف مطرح شده و نیاز به دقت بیشتری دارد و آن این است که در مورد قضایای حقیقیه و خارجیه باید احراز کنیم این قضایا حقیقیه و یا خارجیه هستند. خصوصا در مواردی که ناظر به عرف و اجتماع مسلمان‌ها هستند، اگر آن اجتماع تغییر کرد و از بین رفت و نحوه زندگی و اجتماع جدیدی ایجاد شد باید قوانین و قواعدی مناسب اجتماع جدید ایجاد شود. از این رو بسیاری از قواعد در زمان خودشان محصور می شوند و ناظر به زمان و مکان دیگری نخواهند بود ، به ویژه در باب مسائل اجتماعی.از میان قائلین به این نظر در شیعه یکی از صریح ترین نظرات را آیت الله جزایری دارند و همچنین آقای مجتهد شبستری، در میان روشنفکران نیز آقای سروش و کدیور همین نظر را دارند. در میان اهل سنت نیز مثل آقای نصر حامد ابوزید  این بحث را مطرح کرده و آقای حسن حنفی در مورد قرآن این مطلب را مطرح کرده است.

وی گفت: مطابق با مطالبی که این گروه مطرح می کنند در هر موردی برای اینکه عام بودن آموزه‌ای را احراز کنید نیازمند این هستید که قضیه حقیقیه بودن را احراز کنید و بدون آن نمی توانید حکمی که در مورد جامعه‌ای خاص و بدوی در دوره صدور مطرح شده را به موارد دیگر تسری دهید. البته یک گروه دیدگاه افراطی دارند مثل آقای سروش که این موراد را به عنوان پوسته دین می دانند که ناظر به زمان خود هستند و در زمان‌های دیگر کاربردی ندارند  و معتقدند گوهر دین مهم است  که امری فرازمانی و فرامکانی است. اما آموزههایی که برای بستر سازی تبدیل این گوهر آمده، همه مقید به زمان و مکان هستند و در دوره دیگر کاربردی ندارند و ما در احکام اجتماعی کلا حکم ثابت و ابدی نداریم و احکام موجود مقرراتی هستند که برای جامعه خاصی مقرر شده و تسری آنها  برای عصر حاضر فاقد اعتبار است.

وی در پایان اشاره کرد: حدود ۱۰۰ نمونه از تفاوت هایی  که مورد بحث قرار داده شده  را می توان نام برد که برخی قضایای حقیقیه هستند ولی بسیاری از آن ها از منظر ما و از منظر تفکر سنتی و تفکر رایج شیعه و اهل سنت،  قضایای شخصیه هستند. ولی این دو گروه آخر، چه  گروهی که قضایای حقیقیه را قبول ندارند و چه گروهی که نافی سنت هستند، این ها را به عنوان قضایای حقیقیه نمی بینند، بلکه این موارد را در بستر زمان و مکان اسیر می دانند و با سنت به عنوان یک متن تاریخی مواجه می شوند، حتی در آیات قرآن نیز همین برخورد را دارند.

دیدگاهتان را بنویسید