خانه - اخبار - شکل‌گیری نگاه میان رشته‌ای در مطالعات منطقه‌ای توسط غربی‌ها

شکل‌گیری نگاه میان رشته‌ای در مطالعات منطقه‌ای توسط غربی‌ها

شبکه معالم ـ عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی گفت: شکل گیری مطالعات اسلامی به بحث مطالعات منطقه ای، شکل گیری مطالعات منطقه ای و به طبع آن شکل گیری مطالعات اسلامی بر می گردد که در مطالعات منطقه ای که مطالعات اسلامی زیر مجموعه آن است و غربی ها برای ارتباط برقرار کردن با شرق ناچارا باید با استفاده از متخصصین منطقه، نگاه و جامعه را بشناسند و به طبع آن ضرورت شکل گیری یک نگاه میان رشته ای در مطالعات منطقه ای احساس شد و عملا به این سمت رفت.

به گزارش شبکه معالم، دکتر قاسم درزی در نشست علمی تخصصی مطالعات بین رشته ای اسلامی در غرب که در دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد؛ بیان کرد: سه جریان اصلی را در ارتباط با مطالعات بین رشته ای اسلامی در غرب میتوان رصد کرد، اول جریان تبشیری در مقابل جریان سکولار و آکادمیک، دوم جریان مطالعاتِ با روش سنتی در مقابل جریان تجدید نظر طلب و سوم جریان تاریخی در مقابل جریان جامعه شناختی- مردم شناختی است.

وی افزود: باید توجه داشت در این تقسیم بندی امکان همپوشانی برخی قسمتها با یکدیگر وجود دارد و این اولین گام برای ارائه یک تقسیم بندی از جریانات مطالعات میان رشته ای در غرب است.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی اظهار داشت: اولین مواجهه غربیها با اسلام در قالب رویکردی تبشیری و مدافعه جویانه بوده است و آنها می خواستند جلو نفوذ اسلام به مجامع غربی، رویگردانی مسیحیان از مسیحیت و گرایش یه اسلام را بگیرند.

وی با بیان اینکه عموماً اصحاب کلیسا در خط مقدم اینگونه از مطالعات قرار داشته اند؛ ادامه داد: ترجمه قرآن به زبانهای غیر عربی همچون لاتین، فرانسوی، آلمانی، و … که عموماً به شکل گزینش شده و محرّف صورت می پذیرفته مهمترین آثار این جریان را شامل می شود.

وی عنوان کرد: دو رویکردِ اساسی مطالعاتِ بینامتنی میان قرآن و کتب مقدس و ریشه شناسی قرآن و ارتباط آن با دیگر زبانهای سامی به خصوص سریانی و عبری را در آثار این جریان می توان یافت.

درزی گفت: این رویکرد در قالب آثار افرادی همچون آلفونس مینگانانا، گونتر لولینگ، کریستوفر لوکزنبرگ، یوسف درّه حداد قابل رصد است.

وی بیان کرد: دومین جریان به جریان آکادمیک اختصاص دارد؛ جریانی که با رنسانس آغاز شد و رویکرد تکثرگرایانه مارتین لوتر آنرا پروراند. در این رویکرد دو نگاه و جریان قابل ترسیم است، اول اینکه رویکرد سنتی که به ارزش و اعتبار منابع متقدم اسلامی باور دارد و با پذیرش آنها در کنار استفاده از روشهای جدید و عموماً میان رشته ای موجب ارتقای سطح مطالعات اسلامی می شود. افرادی همچون گلدزیهر، نولدکه، سزگین، بلاشر، و … در این دسته جای می گیرند.

وی افزود: استفاده از روشهای تاریخی و زبان شناختی نیز مهمترین رویکردهای اندیشمندان غربی در این دسته می باشد. اما در مقابل تجدید نظر طلبها با مناقشه در اصالت منابع کهن و متقدم اسلامی، اعم از قرآن و سنت، تاریخ شکل گیری قرآن را به زمانی نامعلوم در قرن دوم منتسب می دانند و در روایات را نیز مشحون از جعلیات قرون دوم به بعد می دانند.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی بیان کرد: بر این اساس در مواجهه با قرآن آنچه که مورد اهمیت است مخاطب است و بر اساس نیازهای مخاطب، روشهایی برای ارتباط گیری با قرآن کریم پیشنهاد می شود. جان ونزبرو، پاتریشیا کرونه، مایکل کوک، نورمن کالدر و اندرو ریپین، در زمره مهمترین اندیشمندان این جریان به حساب می آیند.

وی گفت: جریان تاریخی در مقابل جریان جامعه-مردم شناختی آخرین جریان در این زمینه به حساب می آید. جریان تاریخی به دنبال ارائه تفسیر و برداشت صحیح از متون تاریخی است اما در مقابل جریان جامعه شناختی به دنبال ارائه تصویری از وضعیت کنونی مسلمانان است.

وی با بیان اینکه مردم شناسی و انسان شناسی اسلام عموماً برنگاه دوم مبتنی بوده است و غفلتِ زیادی نسبت به منابع مرجع و کهن اسلامی داشته است؛ افزود: در جریان تاریخی آنچه که به عنوان اسلام در نظر گرفته می شود از دریجه منابع کهن اسلامی و همچنین عملکرد مسلمانان صدر اول حاصل می­آید اما در نگاه دوم، اسلام از دریچه عملکرد مسلمانان کنونی و معاصر به دست می آید.

دکتر درزی اظهار داشت: در رویکرد تاریخ عموماً دانش تاریخ و زبان شناسی به عنوان دانشهای پایه مورد توجه هستند اما در رویکرد جامعه شناختی وضعیت به کلی متفاوت است، مردم نگاری و روشهای کمی و کیفی مندررج در دانش جامعه.انسان شناسی مورد توجه قرار می گیرد.

وی ادامه داد: در قسمت اول با مطالعات کتاب مقدس به عنوان یکی از رشته های مهم و رشته هایی که مبنای شکلی علم مثل هرمناتیکه است مرتبط می شود و در قسمت دوم بحث ریشه شناسی و روانشانسی تاریخی است، یعنی علم روانشانسی تاریخی به معنای واقعی کلمه همین رویکرد را دارد.

وی گفت: ما در زبان های سامی و زبان های خامی ریشه شناسی به دنبال ریشه واژگان و تبدیل و تحولاتی که در بقیه واژگان رخ می دهد ، هستیم.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه این دو دانش اصلی ترین دانش هایی است که در این جریان مورد توجه قرار گرفته شده است؛ عنوان کرد: این دو دانش در کنار آن تحریف ها و بدنمایی هایی است که توسط این ها در قالب ترجمه هایشان اتفاق افتاده است.

وی با اشاره به اشخاصی چون الفونس لینوانا،کریستوفر، لولینگ، مینگانا و حداد؛ بیان کرد: این افراد در زمره جریان تبشیری قرار می گیرند که از آن دو حوزه مطالعات میان رشته ای چه مطالعات بینامتنیت و چه ریشه شناسی استفاده از زبان های سامی مینگانا دو نگاه بسیار مهم یکی نگاه تجدبد نظر طلب به بستر قران و اقتباس قران از کتاب مقدس را ترویج می کنند.

وی افزود: در بحث نگاه تجدید نظرطلب به بستر قران آن ها این بحث را مطرح کردند که قران تا دوره امویان تدوین نشده بود و در بحث اقتباس قران از کتاب مقدس، قران را متاثر از کتاب های مقدس دانسته اند.

درزی با بیان اینکه کریستفر شخصیت بسیار مهمی در دنیای غرب به شمار میرود؛ اظهار داشت: یکی از کارهای مهم وی که غرب مدیون او است جمع آوری کتاب های خطی در جهان اسلام با استفاده از خیرین بوده است و اکنون بسیاری از نسخه های خطی قران در کتابخانه های غرب موجود است.

وی ادامه داد: کریستوفر به اندازه لولینگ در خصوص اقتباس قران از اهل عهدین افراطی نیست، اما لولینگ در این زمینه بسیار افراطی است ونظریه وی در زمینه روانشناختی، ریشه شناختی و حتی سبک شناختی چهار نکته مهم را در ارتباط با متن قران بیان می کند، اول اینکه لایه زیرین و پنهان قران و حدود یک سوم لایه زیرین قرانی که الان در دست است اساسا مسیحی مربوط به دوره پیش از اسلام است و برای متن قرانی روایت شده چهار لایه زمانی را می توانیم برایش در نظر بگیریم، یک قسمت کهنی دارد که در دوره مسیحیت اتفاق افتاده، قسمتی از آن نیز متون تفسیری جدید است که بعد از دوره پیامبر به متن اضافه شده و مطالب خالص و اصلی اسلامی منصوب به پیامبر که دو سوم کل قران می شود و متون تنظیم کنندگان قران پس از پیامبر که چهار قسمت اصلی یک متن را تشکیل داده است.

وی گفت: او معتقد است این متن قرانی که در دست داریم چندین بار ویرایش شده است تا به دست ما رسیده و این لایه ها در هم آمیخته شده اند، نظریه اش به دلیل عدم تحقیقات کامل و عدم ارائه پژوهش در این خصوص سست است اما نکات جالبی در کارش وجود دارد از جمله سبک و ریشه هایی که برای متن در نظرمی گیرد.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی عنوان کرد: یکی از مشکلاتی که مستبشران با قران داشتند و دارند این است که در مواجهه با قران به شکل خاص اولیه نمی توانند با این متن ارتباط برقرار کنند چون این متنی نیست که سامان یک کتاب را داشته باشد، فصل بندی قابل انتظاری ندارد، در تناسب سوره ها که واحد های کلی و معنا دارند نمی توانند در اندازه این سوره ها با هم ارتباط برقرار کنند، داستان ها در قران تکرار می شود، اختلاف اساسی در سوره های اول با سوره های انتهایی وجود دارد و این ارتباط برقرار نکردن در همه مستبشران وجود دارد.

وی افزود: این نظریه لولینگ ناشی از ابهامی است که در ابتدا و در مواجهه اولیه برایش ایجاد شده است لذا می خواهد این ابهامات را با ارائه ایده برطرف کند تا اختلافات به ذهن آمده را درست کند، لذا به نظرش قران لایه لایه است.

وی ادامه داد: اگر چه راه حل وی مبنای روانشناختی ندارد ولی این نکته مهمی در خصوص سبک متفاوت سوره ها است و این سبک متفاوت سوره ها که یک ایده بسیار مهمی است که جرقه اش در حال زدن است و البته اشتباه است.

درزی اصل ایده را بسیار جذاب دانست؛ بیان کرد: البته شباهت سبکی متن قران با متون پیش از خودش دارد اما تا الان هیچ دانشمند اسلامی نبوده که این را به ما بگوید که مثلا فلان متن از قران با متون قبلی شباهت دارد در صورتی که این متن قابل ارتباط برقرار کردن با عرب زمان پیامبر بوده است.

وی اظهار داشت: در بحث اقتباس قران یوسف حداد از جمله معاصرینی است که جزو جریان تبشیری است؛ او یک مسیحی لبنای اصل و جز افرادی است که مهمترین کار در زمینه اقتباس را انجام داده است و به نظر می آید کارش جز انحراف افراد از اسلام چیز دیگری نیست و می خواهد در کتب هایش بگوید اسلام یک شعبه ای از مسیحیت است.

وی افزود: حداد در همه کتاب هایش یکک مضمون مشترک گفته شده است و آن هم این است که قران صرفا دعوت به نصرانیت می کند و غیر از تصدیق انجیل چیزی دیگری در آن وجود ندارد و شواهدش عمدتا شواهد درون متنی است.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: مضامینی که می آورد از خود قران است، بنابراین کارهایی که یوسف حداد کرده مانند قبلی ها ریشه شناختی نیست و می خواهد از این متن ریشه های سوریانی را به نتیجه برساند و دلایش از حداقال های یک متن علمی تبعیت نمی کند و از نظر روانشناختی دلایل محکمی نیست.

وی با بیان اینکه در جریان تبشیری با دو نگاه از جمله نگاه تاریخی و ریشه شناختی و نگاه سبک شناختی که هر دو این نگاه ها می تواند متعلق به رویکرد میان رشته ای گرچه که میان رشته ای نیستند، روبرو هستیم.

وی مهمترین کار انجام شده در این زمینه را کار لولینگ دانست و گفت: کار لولینگ تنها دو نقد توسط خود غربی ها شده است و ایرادات زیادی در کارش وجود دارد، پس کارهایی که انجام شده گرچه رویکرد تبشیری داشته اما با این وجود نگاه تاریخی و نگاه سبک شناختی بر آن حاکم بوده است که می تواند در حوزه میان رشته ای قرار گیرد اما در عمل این اتفاق نیفتاده و ضعف های اساسی به این کارها حاکم است.

درزی بیان کرد: کار یوسف حداد بابد میان رشته ای می بود که اصلا نبوده است، به این معنا که تو برای اینکه اثبات کنی این متن از متون مسیحیت اقتباس شده باید اقتباسی آن را نشان بدهی نه اینکه فقط بگوید از مسیحیت اقتباس کرده است.

وی افزود: قران هیچ گاه نگفته است که از انجیل و تورات اقتباس کرده ام اگر چه مفاهیم قران با انجیل مشترک دارند اما این مفاهیم مشترک دلیل بر اقتباس نیست اما هر دو توحیدی هستند و مفاهیم اخلاقی را بیان می کنند و فقط فروعات آنها متفاوت است..

وی اظهار داشت: رنسانس با ظهور مارتین لوتر، نگاه تبشیری نسبت به اسلام تعدیل شد و او یک نگاه تکثرگرایانه را ترویج کرد و می گفت همه ادیان می توانند حرفشان را بزنند که البته ما اهداف استعماری را داریم اگر چه تبشیری نیست ولی استعماری است.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه مطالعات اسلامی بسیار مهم است؛ افزود: شکل گیری مطالعات اسلامی به بحث مطالعات منطقه ای، شکل گیری مطالعات منطقه ای و به طبع آن شکل گیری مطالعات اسلامی بر می گردد.

وی افزود: در مطالعات منطقه ای که مطالعات اسلامی زیر مجموعه آن است غربی ها برای ارتباط برقرار کردن با شرق ناچارا باید منطقه، نگاه و جامعه را بشناسند و برای شناخت این افراد، این جامعه و این اقلیم ناچار بودند که مجموعه ای از متخصصین را دور هم جمع کنند و به طبع آن ضرورت شکل گیری یک نگاه میان رشته ای در مطالعات منطقه ای احساس شد و عملا به این سمت رفت.

وی گفت: بر روی واژه استادیز به شکل خاص این تعمد وجود داشته است و دقیقا در وزن واژه استادیز که به شکل جمع به کار می رود تعمد وجود داشته است که تعمدش نشان دهنده میان رشته ای بودنش است به این معنا که این ها معتقد بودند برای شناخت اسلام باید دانش های مختلفی کنار هم قرار گیرند تا اسلام را بشناسید و با یک رشته نمی شود اسلام را شناخت به همین دلیل شد اسلامیک استادیز.

درزی ادامه داد: این واژه چیزی شبیه علوم قران ما است، علوم قران در عنوان به شکل جمع به کار رفته است، چرا علم قران گفته نشده است؟ و آن یک تعمد داشته و گرچه این ها این تعمد را تصریح کردند ولی هیچ وقت عمل نکردند.

وی با ارائه پرسشی بیان کرد: در علوم قران تصریح به چه چیزی بوده است؟ آنها می گفتند علوم قران دانش هایی هستند که برای فهم قرآن ضروری هستند، یعنی برای فهم قران هم علوم قران و هم مطالعات قرانی هر دو از واژه جمع استفاده می کنند و خودشان هم تصریح می کنند.

وی اظهار داشت: عملا در تفسیر، تاریخ شناسی، زبان شناسی و ریشه شناسی جایی ندارد به همین دلیل آیه ای نیست که ما در آن مشکل نداشته باشیم بنابراین کاری که در حوزه قرانی استادیزاسلامی استادیز می بینیم تقریبا میان رشته است.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی عنوان کرد: دو جریان اصلی در دوره مدرن یکی جریان سنتی در مقابل جریان تجدید نظر طلب و جریان تاریخی در مقابل جریان جامعه شناختی و مردم شناختی وجود داشته است که در اولی جریان سنتی ضوابط دانشمندان اسلامی را در پژوهش اسلامی پذیرفتند اما تجدید نظر طلب ها نمی توانند برای قران تعیین زمان کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی : *